تبليغاتX
دختری از اقلیم عشق **شیراز**

دختری از اقلیم عشق **شیراز**

جایی برای همه

یه داستان کوتاه تقدیم به تو که عاشقی !!!

 
MySpace Layouts
روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي كردند شادي ، غـــم ، غرور ، عشق و... روزي خبر رسيد كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت پس همه ساكـنــيــن جزيره قايقهايشا ن را مرمت نموده و جزيره را ترك كردند اما عشق مايل بـــــود تا آخرين لحظه باقي بماند چرا كه او عاشق جزيره بود وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت عشق از ثروت كه با قايقي با شكوه جزيره را ترك ميكرد كمك خواست و به او گفت : آيا ميتوانم با تو همسفر شوم.
 
ثروت گفت : خير نمي تواني من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايــــقــــم دارم و ديگر جايي براي تو وجود ندارد. پس عشق از غرور كه با يك كرجي زيبا راهي مكان امني بود كمك خواست ، عشق گفت: لطفا كمك كن و مرا با خود ببر غرور گفت : نميتوانم ، تمام بدنت خيس و كثيف شده و قايق مرا كثيف ميكني . غم در نزديكي عشق بود پس عشق به او گفت اجازه بده تا من با تو بيايم . غم با صدايي حزن آلود گفت: آه عشق من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.
 
پس عشق اين بار به سراغ شادي رفت و او را صدا زد اما او آنقدر غرق در شادي و هيجان بود كه حتي صداي عشق را نيز نشنيد. ناگهان صدايي مسن گفت: بيا عشق من تو را خواهم برد . عشق آنقدر خوشحال شده بود كه كه حتي فراموش كرد نام ياريگرش را بپرسد و سريع خود را داخل قايق او انداخت و جزيره را ترك كرد وقتي به خشكي رسيدند پيرمرد به راه خود رقت و عشق تازه متوجه شد كه چقدر به پيرمرد بدهكار است چرا كه او جان عشق را نجات داده بود .
 
عشق از علم پرسيد : او كه بود ؟علم پاسخ داد : او زمان است . عشق گفت : زمان؟ اما چرا به من كمك كرد؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت : زيرا تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است...
                                             Myspace layouts
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 9:45  توسط   | 

سرگذشت من و دل...

ای ابر بهاری مویه کن روح تب دار مرا پاشویه کن
این گران باری که بر دل می برم هم تو می دانی چه مشکل میبرم
هستیم د ر پای ان سوخته رفت ای یاران دلم از دست رفت
باید امشب را عزاداری کنم تا سحر بر نعش دل زاری کنم
عاشق شبهای تنهایی منم انتهای هر چه رسوایی منم
عاشقی د ر باطن من ذاتی است طفلکی روح من احساساتی است
بارها با لاله صحبت کرده ام بارها با لاله خلوت کرده ام
فکر من از اسمان ابی تر است روح من با عشق عنابی تر است
با جد ایی خو گرفتن مشکل است از شقایق رو گرفتن مشکل است
او شبی امد مرا ویرانه کرد او مرا یک باغ بی پروانه کرد
شوخ چشمست و دلم در چنگ اوست هر چه هست از چشم پر نیرنگ اوست
امد از دردش پرم کرد و گذشت د ر وفا سیلی خورم کرد و گذشت
مثل شمع بزمی ابم کرد و رفت عشوه ای کرد و خرابم کرد و رفت
آی دل زهر جدایی را بخور چوب عمری باوفایی را بخور
آی د ل د یدی که ماتت کرد و رفت خند ه ای بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار را خرد نیست من که گفتم این پرستو مرد نیست
وه عجب کاری به د ستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:37  توسط   | 

یکی...

یکی ادعّا داره از همه بهتر میفهمه ، ولی وقتی نگاش میکنی یک جفت گوش مخملی میبینی !!

 
یکی ادعّا داره مهربونتر از اون پیدا نمیشه ، اما کسی تا حالا نتونسته از حرفهاش ناراحت نشه !!
 
یکی دوست داره آزاد باشه ، ولی تختش رو بین دو دیوار محصور میکنه و فقط از یک طرف آزاده !!!
 
یکی میگه عاشق طلوع آفتابه ، اما تا لنگ ظهر خوابه !!
 
یکی ادعّای عاشق بودن میکنه ، ولی جون عشقش رو به لبش میرسونه !!
 
یکی خودش رو بافرهنگ و آداب دان میدونه ، اما مسخره کردن دیگران از کارهای روزمرّه اونه !
 
یکی عاشق بارونه ، ولی وقتی بارون میاد گوشهاشو میگیره تا صدای بارون رو نشنوه !
 
یکی ادعّا داره خیلی باهوشه ، اما توی خواب خرگوشیه !!
 
یکی ادعّا میکنه صورت زیبایی داره ، ولی خبر نداره سیرت زشتش رسواش کرده !
 
یکی ادعّا میکنه آدم منطقی هست ، اما حرفت به دو تا نرسیده از کوره در میره !!
 
یکی ادعّا داره آدم صادقی هست ، ولی دروغهاش روی چوپان دروغگو رو سفید کرده !
 
یکی ادعای دوستی داره ، اما از صد تا دشمن هم بدتره !!
 
یکی هم میگه ادعّایی نداره ، ولی پرمدعّاترین آدمه !!
 
یکی...!!
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:57  توسط   | 

من........

 

من از سكوت گريزان بوده ام هميشه ... سالهاست كه سكوت كرده ام ..... و اينك
ترس مرا تكان مي دهد و من پيوسته به عقب بر مي گردم و از خود اين سوال را بارها و بارها مي پرسم كه آيا من راه را عوضي آمدم ؟.. دلم گرفته است از اين فريبها و نيرنگها ... از اين دورويه مردمان بيهوده گو ... از آنها كه خدا را در پشت يك تكه ابر پنهان كرده و مي كنند و خود را قديس وار خالص خالص مي نمايانند .... چرا سادگيها هميشه تهش باختن است ؟ چرا قلب ساده من هميشه ساخت و ويران نكرد اما ساخته هايش را ويران كرد دست فريب ؟ ... چرا بالهايم را ديگران نمي بينند ... پرواز را از همين سكوي كوچك هم مي شود آغاز كرد
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:0  توسط   | 

معنی دوستت دارم یعنی چه؟

د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام)
می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی



 
فكر ميكنيد از شش ميليارد انسان
روي كره ي زمين چند نفر معني دوست داشتن را مي دونند
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 4:10  توسط   | 

دیگه...

  ديگه گريه کافيه اگه دوسم داشت تنهام نميذاشت

 حالا که رفته بايد ياد و خاطره هاش هم از

 ذهنم بره ديگه بارون اونو به يادم نمياره....

 آنقدر آزادم که ميتونم دلم را به

راحتي به کسي بسپارم به کسي که شايد

 از مردونگي چيزي بلد باشه..

حالا ديگه اسمش ميون دفترام کهنه شده دوست دارم

 تنهايي مو با ياد و خاطره ديگري پر کنم فقط کافي

چشماش رو فراموش کنم و اين کار رو خواهم کرد

پس دوستش ميدارم تا دوستم بدارد...!!!

*****************************************

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ، بهت قول نميدم كه مي خندونمت

ولي مي تونم باهات گريه كنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي كسي گوش بدي

، بهم بگو قول مي دم كه خيلي ساكت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم كن

، قول نمي دم كه ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم

 اگه يه روز سراغمو گرفتي و ازم خبري نشد ، يه سر بهم بزن

احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي

، بهت قول نمي دم كه منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي

يه شاخه گل رو قبرم بذار

**********************************************************

نشد يک لحظه از يادت جدا دل...

زهی دل ، آفرين دل ، مرحبا دل !...

 زدستش يکدم آسايش ندارم....

 نمی دانم چه بايد کرد با دل ؟....

 هزاران بار منعش کردم از عشق ..

 مگر برگشت از راه خطا دل....

 بچشمانت مرا دل مبتلا کرد ...

فلاکت دل ، مصيبت دل ، بلا دل......

از اين دل داد من بستان خدايا ...

 ز دستش تا به کی گويم خدا دل...

درون سينه آهی هم ندارم ...

 فقير وعاجز و بی دست و پا دل.......

 بشد خاک و ز کويت بر نخيزد....

 زهی ثابت قدم دل ، با وفا دل....

 ز عقل و دل دگر از من مپرسيد ..

چو عشق آمد کجا عقل و کجا دل ؟....

تو.......ز دل نالی ..دل از تو ..

.. حيا کن يا تو ساکت باش يا دل

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 16:9  توسط   | 

10 ثانیه

 
 
۱۰ثانیه تا انتها ،  پایانی بی سر و صدا
 
بی خبر از هر شب و روز ، منو يه شمع نیمه سوز
 
یکی گذشت از ثانیه ، 9 تای دیگه باقیه
 
ای کاش تو لحظه ای که رفت ،  میدیدمش 1 بار دیگه
 
اون دور بودو تو حسرتش ، ثانیه ها که میگذشت
 
ای کاش تو این 1 ثانیه ، بی بودنش نمیگذشت
 
ساعت میگه 2 ثانیه ، 8 تای دیگه باقیه
 
یه عمر نشستم منتظر ،  کی میگه اینا بازیه
 
فقیر بودن جرم منه ، عاشق بودن تنها گناه
 
یه عمري چشم به در بودم ، این آخر ها هم چشم به راه
 
ساعت بازم بهم میگه ، 3 ثانیه رفته دیگه
 
خبر داری چه زود گذشت ،  مونده فقط 7 ثانیه
 
هی با خودم گفتم میاد ، امیدتو ندی به باد
 
داد میزنم پس کی میای ، کسی جوابمو نداد
 
من موندمو 2 ثانیه ، ازم فقط این باقیه
 
ثانیه پشت سر هم ، رفتن تا شش و هفت و هشت
 
لحظه تو گوشام داد میزد ، 8 ثانیه ازت گذشت
 
من موندمو 2 ثانیه ، ازم فقط این باقیه
 
هنوز نشستم منتظر ، چشم امیدم ساقیه
 
آي ای باد سحر ،  واسش ببر تو این خبر
 
بگو که من تا آخرین ،  خیره بودم چشمام به در
 
ثانیه نهم که رفت ،  مونده فقط 1 ثانیه
 
سرت سلامت نازنین ، از من يه لحظه باقیه
 
قسمت نشد ببینمت ،  شاید که لایق نبودم
 
منتظرت موندم ،  یه وقت نگی که عاشق نبودم
 
ثانيه ي 10 گل ياس ،  راحت شدم ديگه خلاص
 
آزاد شدم بيام پيشت  ، بي واهمه بي چرا
 
قشنگ ترین ثانیه ها ،  این 10 تا بود که زود گذشت
 
رویای شیرین بود و ناز
 
چون با خیاله تو گذشت
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 11:0  توسط   | 

نزدیک ترین نقطه به خدا .................

نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست.نزدیک ترین نقطه به خدا

نزدیک ترین لحظه به اوست،وقتی حضورش را درست توی قلبت حس می

کنی، آنقدر نزدیک که نفست از شوق والتهاب بند می آید.

آنقدر هیجان انگیزکه با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست.تجربه ای

که باید طعمش را چشید. اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در برهوت

تنها ماندی، درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تو حرف بزند،همان

لحظه که آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نورانی

که ازشوق این معجزه دلت می خواهد تاآخردنیا از ته دل وبا کل وجودت اشک

شوق شوی وتا آخرین ذره وجود بباری. نزدیک ترین لحظه به خدا می تواند

در دل تاریک ترین شب عمر تو رخ دهد،یا در اوج بزرگ ترین شادی

دلخواسته ات.می تواند درست همین حالا باشد و زیباترین وقتی که می تواند

پیش بیایدهمان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری. جایی که دلت برای

او تنگ است. زیبا ترین لحظه ی عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه

باشکوهی است که با چشم خودت خدا را می بینی.درست همان لحظه که می بینی

او با همه عظمت بیکرانش در قلب کوچک تو جا شده است.

همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نورانی و متعالی شدن حست را

درک می کنی.آن لحظه که می بینی آنقدر این قلب حقیر ارزشمند شده است که خدا

با همه عظمت بیکرانش آن را لایق شمرده و بر گزیده.

و تو هنوز متعجب و مبهوتی که این افتخار و سعادت آسمانی چگونه و ازچه رو

از آن تو شده است.

 

توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 13:59  توسط   | 

اگه یه روز...

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ

مزارم و گلِ سرخي رو  روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت

داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه

بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون

خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون

ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 2:37  توسط   | 

آخرین فرستاده

 
تولد سرور کاینات و مفخر موجودات و رحمت

عالمیان و صفوت آدمیان و تتمه دور زمان

  محمد مصطفی (ص) مبارک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 12:10  توسط   | 

قانون عشق:

 يک پسر با يک نگاه از يک دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي که زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميکنه ... چون يک چيزهايي ديده و شنيده ... تا دختر مياد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يکي ديگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ... اينجاست که ميگه: حدسم درست بود ... و اشتباهي رو ميکنه که قبلاً کرده بود ... و همه چيز از بين ميره ... و اين قانون براي همه تکرار ميشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 22:47  توسط   | 

دوستت دارم...

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟
در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها
را ميطلبد ؟
در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟
آيا ميبيني که تو را ميبيند؟
صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند((دوستت دارم)) دوست ندارم که بگويم
دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت
دارم دوست دارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 9:10  توسط   |