تبليغاتX
دختری از اقلیم عشق **شیراز**

دختری از اقلیم عشق **شیراز**

جایی برای همه

نظرتو بگو؟

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
 wWw.Rozaneh-Group.Com
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و
اجي     مجي    لا ترجي
 wWw.Rozaneh-Group.Com
 
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و  شيك   QM2در دستش ظاهر شد.
 

 wWw.Rozaneh-Group.Com
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:  wWw.Rozaneh-Group.Com
 
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
 
 
   خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه  !!!
 
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
 
 اجي     مجي    لا ترجي
 
 
 
 wWw.Rozaneh-Group.Com
و آقا 92 ساله شد!
 
 
پيام اخلاقي اين داستان
 
مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،
 ولي پريها................

 wWw.Rozaneh-Group.Com
 مونث هستند !!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 13:21  توسط   | 

عاشق شدم...


Upgrade Your Email - Click here!
عاشق شدم
 
عاشق شدم   کاش ندونه   دست دلم رو نخونه   اگه بدونه  می دونم   دیگه با من 
 نمی مونه
 
اون که پیشش دل من گیر  اگه بدونه می ذاره می ره
اگه بدونه دیونم کرده  می ره و دیگه بر نمی گرده
 
عاشق شدم   کاش ندونه   دست دلم رو نخونه   اگه بدونه   می دونم   دیگه با من نمی مونه
عاشق شدم  دلواپسم  گرفته راه نفسم  دلهره دارم که بهش  می رسم یا نمی رسم
 
چشمای اون سر به سرم می ذاره   دست از سر من بر نمی داره
داره بلا سرم میاره    اما خودش خبر نداره
دستام اگر که رو بشه   دلم بی آبرو بشه   راز مگو   بگو  بشه
 
عاشق شدم   کاش ندونه   دست دلم رو نخونه   اگه بدونه   می دونم   دیگه با من نمی مونه
عاشق شدم  دلواپسم  گرفته راه نفسم  دلهره دارم که بهش  می رسم یا نمی رسم
 
چشمای اون سر به سرم میذاره   دست از سر من بر نمی داره
داره بلا سرم میاره   اما خودش خبر نداره
 
 
 
دعا می کنم که هیچ وقت تنها نمونین
تنهاتون نذارن
تقدیم به ناجی قلبم
دوست دارم
عاشق بی صدا
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 23:13  توسط   | 

می توان ...

وقتی که درایوان دلتنگی هایت می نشینی  وقتی که در پشت یک
 
پنجره بارانی , بی هوا شاعر می شوی کسی هست که می شود به
 
او پناه برد.کسی که در شب می توان دلتنگی ها را با او قسمت کرد
 
نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده
 
جدا کن. می توان از تاریکی ها گذشت. می توان  خود  را  در
 
کوچه های سبز باور دوباره یافت.یک نفر هست, شب دلتنگیت
 
را با او قسمت كن
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 0:19  توسط   | 

بنام آفریننده ی عشق...

 
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsمن امشب میمیرمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
یه عاشق    بی قایق    تو دریا    چشماشو    می بنده    تو رویا
من عاشق    بی قایق    تو دریا    می میرم    چشمامو    می بندم    بی رویا    می میرم
 
می رمو میمیرم    آسوده می شم از عشق    می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو    زیر آب    می گیرم
 
یه زیبا    نگاهش    به موجا    یه عاشق    بی ساحل    تو دریا
پریای دریا    من امشب میمیرم    از عشق    یه زیبا    من امشب    میمیرم
 
می رمو میمیرم    آسوده می شم از عشق   می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو    زیر آب    می گیرم
 
یه عاشق    من عاشق    بی قایق    تو دریا    چشمامو    می بندم    بی رویا
 
یه زیبا    نگاشو    چه آروم    به موجا    می دوزه 
یه عاشق    بی ساحل    چه تنها    تو دریا     می سوزه
 
 
ایام به کام وشاد باشین
هیچ غمی هم تو دلتون نداشته باشین
عاشق بی صدا
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 11:49  توسط   | 

یادگاری...

دل دخترک شیشه ای بود،همچون یک بلور زیبا بود
دل دخترک صاف بود بی هیچ نقش و نگاری بر روی آن
اما دخترک همیشه غمگین و افسرده بود ،بی هیچ امید و آرزویی
ناگهان یک روزکه خورشید بر زمین اشعه های طلایی اش راهدیه می کرد
مردی از جنس عشق و طراوت به دیدن دختر ک آمد .
مرد آمده بود تا با قلم عشق بر روی دل دخترک طرحی از شوق و شادی رسم کند
روزهای زیادی گذشت آن دو سنگ صبور هم شدند .
در روزهای خندیدن ،در روزهای گریستن
آن دو باهم به شهر رویا ها سفر کردند ، آن دو باهم حسی نو را تجربه کردند .
حسی متفاوت با همه احساسها ، حسی که به آنها لذت به اوج رسیدن را بخشیده بود.
دل مرد بزرگ بود و دریایی که همه غصه ها را در دلش پنهان می کرد .
دخترک هر شب قبل از خواب دعا می کرد ....
مرد حرفهایش از جنس عشق بود و دخترک کلمات محبت آمیز نثار جمله های عاشقانه مرد می کرد .
دخترک نمی دانست که جملات عاشقانه با کلمات محبت آمیز متفاوت است .
دخترک نمی دانست که دوست داشتن از عشق بالاتر است .
آن دو همه چیز را ابدی می دانستند ....
اما روزی طوفانهای سهمگین به وزیدن گرفتند .
وبعد از طوفان تنها ویرانه ای باقی مانده بود
مرد در این طوفان گم شده بود و دخترک تنها شده بود
دخترک اندیشید که همه چیز را در خواب دیده است .
ولی دخترک یادگاریها و خاطرات زیادی از مرد را به یاد داشت
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 23:54  توسط   | 

کاش..

كاش دنيا خانه مهر و محبت بود ... كاش مي توانستيم بي خيال و فارغ دست بگشاييم و همه را در آغوش بگيريم بي سختي ... كاشكي چشمهايمان خالي از ريا بود و حرفهايمان حرف باد و يك روز و دو روز نبود... ديگر جاي گله نيست ... من بدين بيمايگي ... بدين افسردگي نگاهها عادت مي كنم كم كم ... و چه بد است عادتهاي سنگي ...چه سبك شده است هستي پشت لبخندهاي دروغينمان ! كاشكي وزن بيشتري به روي شانه حس مي كردم ...
كاشكي از اين درياچه روزي بيرون شوم .. چشمه اي ... لب جويي ... و نگاه مهرباني كه تا آخرين روز زندگيم مهربان باقي بماند ... نه بماند حتي خشمگين ولي بمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 15:37  توسط   |