تبليغاتX
دختری از اقلیم عشق **شیراز**

دختری از اقلیم عشق **شیراز**

جایی برای همه

نزدیک ترین نقطه به خدا .................

نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست.نزدیک ترین نقطه به خدا

نزدیک ترین لحظه به اوست،وقتی حضورش را درست توی قلبت حس می

کنی، آنقدر نزدیک که نفست از شوق والتهاب بند می آید.

آنقدر هیجان انگیزکه با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست.تجربه ای

که باید طعمش را چشید. اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در برهوت

تنها ماندی، درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تو حرف بزند،همان

لحظه که آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نورانی

که ازشوق این معجزه دلت می خواهد تاآخردنیا از ته دل وبا کل وجودت اشک

شوق شوی وتا آخرین ذره وجود بباری. نزدیک ترین لحظه به خدا می تواند

در دل تاریک ترین شب عمر تو رخ دهد،یا در اوج بزرگ ترین شادی

دلخواسته ات.می تواند درست همین حالا باشد و زیباترین وقتی که می تواند

پیش بیایدهمان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری. جایی که دلت برای

او تنگ است. زیبا ترین لحظه ی عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه

باشکوهی است که با چشم خودت خدا را می بینی.درست همان لحظه که می بینی

او با همه عظمت بیکرانش در قلب کوچک تو جا شده است.

همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نورانی و متعالی شدن حست را

درک می کنی.آن لحظه که می بینی آنقدر این قلب حقیر ارزشمند شده است که خدا

با همه عظمت بیکرانش آن را لایق شمرده و بر گزیده.

و تو هنوز متعجب و مبهوتی که این افتخار و سعادت آسمانی چگونه و ازچه رو

از آن تو شده است.

 

توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 13:59  توسط   | 

اگه یه روز...

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ

مزارم و گلِ سرخي رو  روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت

داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه

بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون

خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون

ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 2:37  توسط   | 

آخرین فرستاده

 
تولد سرور کاینات و مفخر موجودات و رحمت

عالمیان و صفوت آدمیان و تتمه دور زمان

  محمد مصطفی (ص) مبارک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 12:10  توسط   | 

قانون عشق:

 يک پسر با يک نگاه از يک دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي که زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميکنه ... چون يک چيزهايي ديده و شنيده ... تا دختر مياد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يکي ديگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ... اينجاست که ميگه: حدسم درست بود ... و اشتباهي رو ميکنه که قبلاً کرده بود ... و همه چيز از بين ميره ... و اين قانون براي همه تکرار ميشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 22:47  توسط   | 

دوستت دارم...

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟
در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها
را ميطلبد ؟
در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟
آيا ميبيني که تو را ميبيند؟
صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند((دوستت دارم)) دوست ندارم که بگويم
دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت
دارم دوست دارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 9:10  توسط   |