دوستت دارم...

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟
در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها
را ميطلبد ؟
در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟
آيا ميبيني که تو را ميبيند؟
صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند((دوستت دارم)) دوست ندارم که بگويم
دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت
دارم دوست دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 9:10  توسط
|
