سرگذشت من و دل...
ای ابر بهاری مویه کن روح تب دار مرا پاشویه کن
این گران باری که بر دل می برم هم تو می دانی چه مشکل میبرم
هستیم د ر پای ان سوخته رفت ای یاران دلم از دست رفت
باید امشب را عزاداری کنم تا سحر بر نعش دل زاری کنم
عاشق شبهای تنهایی منم انتهای هر چه رسوایی منم
عاشقی د ر باطن من ذاتی است طفلکی روح من احساساتی است
بارها با لاله صحبت کرده ام بارها با لاله خلوت کرده ام
فکر من از اسمان ابی تر است روح من با عشق عنابی تر است
با جد ایی خو گرفتن مشکل است از شقایق رو گرفتن مشکل است
او شبی امد مرا ویرانه کرد او مرا یک باغ بی پروانه کرد
شوخ چشمست و دلم در چنگ اوست هر چه هست از چشم پر نیرنگ اوست
امد از دردش پرم کرد و گذشت د ر وفا سیلی خورم کرد و گذشت
مثل شمع بزمی ابم کرد و رفت عشوه ای کرد و خرابم کرد و رفت
آی دل زهر جدایی را بخور چوب عمری باوفایی را بخور
آی د ل د یدی که ماتت کرد و رفت خند ه ای بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار را خرد نیست من که گفتم این پرستو مرد نیست
وه عجب کاری به د ستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل
این گران باری که بر دل می برم هم تو می دانی چه مشکل میبرم
هستیم د ر پای ان سوخته رفت ای یاران دلم از دست رفت
باید امشب را عزاداری کنم تا سحر بر نعش دل زاری کنم
عاشق شبهای تنهایی منم انتهای هر چه رسوایی منم
عاشقی د ر باطن من ذاتی است طفلکی روح من احساساتی است
بارها با لاله صحبت کرده ام بارها با لاله خلوت کرده ام
فکر من از اسمان ابی تر است روح من با عشق عنابی تر است
با جد ایی خو گرفتن مشکل است از شقایق رو گرفتن مشکل است
او شبی امد مرا ویرانه کرد او مرا یک باغ بی پروانه کرد
شوخ چشمست و دلم در چنگ اوست هر چه هست از چشم پر نیرنگ اوست
امد از دردش پرم کرد و گذشت د ر وفا سیلی خورم کرد و گذشت
مثل شمع بزمی ابم کرد و رفت عشوه ای کرد و خرابم کرد و رفت
آی دل زهر جدایی را بخور چوب عمری باوفایی را بخور
آی د ل د یدی که ماتت کرد و رفت خند ه ای بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار را خرد نیست من که گفتم این پرستو مرد نیست
وه عجب کاری به د ستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:37  توسط
|
